تبلیغات
مجتمع فرهنگی مذهبی حضرت محمد رسول الله اشن
مجتمع فرهنگی مذهبی حضرت محمد رسول الله اشن

صفحات امکان به هلال شعبان

ز نگاه رضوان شده دلرباتر

زتبسم گل زنوای بلبل

خبرم رسیده زبهار دیگر

دو پسر عطا شد به دو مام والا

دو قمر خدا داد به رسول و حیدر

دو یم عنایت دو مه هدایت

دو بزرگ آیت دو نکو برادر

صلوات حیدر صلوات احمد

صلوات قرآن صلوات داور

به جلال هر دو جمال هر دو

به کمال هر دو شب و روز و هر دم

**

به زمین اگر چه به سما اگر چه

سخن از حسین است و ولادت او

به نگاه دیگر به دو دست حیدر

بنگر به عباس و ارادت او

به اخّوت او به فتوّت او

به بزرگی او به سیادت او

به محبّت او به مودّت او

به شهامت او به رشادت او

به حقیقت او به ولادت او

به عبادت او به شهادت او

صلوات خالق صلوات مخلوق

صلوات عالم صلوات آدم

**

ثمر ولایت به ریاض قرآن

به گل و بهاران به شجر مبارک

به سما ستاره کند این اشاره

که طلوع خورشید به سحر مبارک

به سما مبارک به زمین مبارک

به ملک مبارک به بشر مبارک

شب عید عباس به حسین تبریک

گل روی فرزند به پدر مبارک

به ادب مبارک به وفا مبارک

به جهاد تبریک به ظفر مبارک

ادب و وفا و ظفر و جهادند

هم از او مشرف هم از او مکّرم

**

به کدام مضمون به کدام منطق

لب خود گشایم به ثنای عباس

نه دُّر است قابل نه گهر مقابل

خجلم که ریزم چه به پای عباس

همه های و هویم که شده هوائی

دل بی هوایم به هوای عباس

همه کربلایم زبلای عشقش

همه نینوایم به نوای عباس

به صفای عباس به وفای عباس

به ندای عباس به خدای عباس

که محبتش را که ولایتش را

که مودّتش را ندهم به عالم

**

همه لحظه گوشم پی گفتگویش

همه عمر چشمم به خیال رویش

چه شود غباری ببرم زخاکش

چه شود که جامی زنم از سبویش

من و خاک کویش من و آب جویش

من های و هویش من و عطر و بویش

به شرار قهرش به نگاه مهرش

به صفای خلقش به خصال و خویش

به جبین و دستش به دو چشم مستش

به بهار حسنش به شکنج مویش

نگهم دهد جان به تمام امکان

اگر او نگاهی فکند به من هم

**

هله ای که زیبد زمقام و رفعت

به جهان حسین دگرت بخوانم

تو که به زمهری، تو که به زماهی

به کدام جرأت قمرت بخوانم

به خدا که زیبد به وفا و عشق و

ادب و شهامت پدرت بخوانم

لب خود بشویم به گلاب و آنگه

به رسول و زهرا پسرت بخوانم

به حسین یاور به حسن برادر

به علی فروغ بصرت بخوانم

شرف و ولایت زتو جلوه کرده

کمر شجاعت به تو گشته محکم

**

تو علی شمایل تو حسن خصایل

تو ابوالفضائل تو گره گشائی

تو جهان فروزی تو به سینه سوزی

تو به جسم جانی تو به دل صفائی

تو سپهر غیرت تو امید عترت

تو شفیع امّت به صف جزائی

تو بزرگ مردی تو دوای دردی

تو محیط مهری تو یم وفائی

تو امیر لشکر تو شهید داور

تو عزیز حیدر تو پناه مائی

زتو درد درمان زتو زخم مرهم

زتو شعله لاله زتو نار خرّم

**

به خدای منّان به تمام قرآن

که به سینه شوق حرم تو دارم

اگرم که بررو بود آبروئی

زصفای خاک قدم تو دارم

چه غم از نشورم چه غم از صراطم

چه غم از جحیمم که غم تو دارم

شرف عیان را شرر نهان را

به خدا زلطف و کرم تو دارم

دل آسمانی گهر معانی

دم مدح خوانی زدم تو دارم

به ریاض حسنت به بهشت رویت

که برون زکویت نروم مسلم؟

**

به جلال داور به دل پیمبر

به نماز زهرا به خلوص حیدر

به حطیم و کعبه به مقام و زمزم

به صفا و مروه به منی و مشعر

به حسین و عباس به زهیر و یحیی

به حبیب و مسلم به علیِّ اکبر

به سرشک طفلان به فرات خونین

به رباب محزون به علیِّ اصغر

اگرم برانی اگرم بخوانی

نروم از این کو، نروم از این در

به تو سر سپردم به تو دست دادم

به تو رو نهادم زتو می زنم دم

**

*****

مادر ماه بنی‌هاشم! قمر آورده‌ای
نخل امید ولایت را ثمر آورده‌ای
بحر موّاج کرامت را گهر آورده‌ای
کلک صنع کبریایی را اثر آورده‌ای
هر چه در وصفش بگویم خوب‌تر آورده‌ای
بــر امیــرالمؤمنین زیبــاپســر آورده‌ای

این پسر شمشیر و شیر عترت پیغمبر است
پای تا سر حیدر است و حیدر است و حیدر است

**

این پسر دست علی دست علی دست خداست
این پسر یک مطلع الانــوار مصبـاح الهداست
این پسر تـا حشــر ثــاراللّهیان را مقتداست
این پسر قربانــی کـوی حسین از ابتـداست
این پسر دست خدا با دست از پیکر جداست
این پسر روح حسین ابن علی «روحی فدا»ست

این پسر ماهی است در بین دو مهرِ فاطمه
این بـود باب الحسین و باب حاجات همه

**

بیت مولا، بـاغ جنّت، یاسمن، عباس توست
روح غیرت، جان آزادی به تن، عباس توست
هاشمیّـون را چـراغ انجمـن، عبـاس توست
وارث شمشیر و دست بوالحسن، عباس توست
ملجـأ و بـاب المراد مرد و زن، عباس توست
بت‌شکن: مولا علی، لشکرشکن: عباس توست

این خداوند ادب، عبد خداوند است و بس
در شجاعت، در وفاداری، نظیرش نیست کس

**

کیست عباس آنکه وجه‌الله محو روی اوست
آل هاشـم را همه دل در کمند موی اوست
غـرق گل از بوسـۀ دست خدا بازوی اوست
ذوالفقـار فاتـح خیبـر، خــم ابـروی اوست
نخـل سرسبـز ولایت قامت دلجـوی اوست
آبـروی آبرومنــدان ز خــاک کوی اوست

از دل گهـواره تـا امـواج خون در علقمه
“لحظه‌ای غافل نگردید از حسین فاطمه

**

!آفتـاب طلعـتش خورشیـد رخســار حسین
!دیــدن رخســار او، تکــرار دیــدار حسین
!از شـب میــلاد بـودش دل، گرفتار حسین
!نقد جان در دست و سرگردان به بازار حسین
!با سر و با دست و چشم و تن خریدار حسین
!حامـی و سـردار و سقّـا و علمــدار حسین

با وجود آنکه خود مظلوم ظالم‌سوز بود
مثل حیدر عابد شب بود و شیر روز بود

**

مـادر سـادات زهــرا خوانده خود را مادرش
حیــدر کـرّار می‌خوانــد حسیـن دیگـرش
عمّـۀ ســادات مــی‌بالد کـه باشد خواهرش
ایستـاده بـا ادب حتّـی ادب در محضـرش
آفـرینش تـا قیــامت تشنــه‌کام ساغرش
حاجت کونین جوشیده است از خاک درش

در حریمش اکتفا کردن به یک حاجت کم است
کم مخـواه از او کـه او بـاب المراد عالم است

**

او کـه بــا مــاه جمـالش عالم‌آرایـی کند
او که بر خاکش سرافرازی جبین‌سایی کند
او که بی وی عشق هم احساس تنهایی کند
او کـه بـر خیـل شهیـدان نیـز آقایی کند
آل عصمت را ز اشـک دیـده سقـایی کند
خون خـود را وقف بر گل‌های زهرایی کند

جسم‌وجان و چشم و دست‌وسر دهد در راه‌دین
گـل کنـد تقدیـم ثـارالله از زخـم جبین

**

اوست سقایی که در آغـوش دریـا سوخته
هم زده آتش به دریا، هم به صحرا سوخته
همچو شمعی در شـرار دل سراپا سوخته
آب گشتــه در میــان آب و تنها سوخته
مشک هم از اشک آن لبْتشنه‌سقا سوخته
مثـل تصویــرِ لــبِ فــرزند زهرا سوخته

اشک صد ایّوب می‌جوشد به یاد صبر او
تـا قیـامت آب مـی‌گردد به دور قبر او

**

ای خـدا را تیـغ بــران در نیـامِ اهل‌بیت!
ای علــی را شیــر غران در کنام اهل‌بیت
ای بــه رخسـارت تجـلاّی تمـام اهل‌بیت
ای مقامت در صـف محشـر مقام اهل‌بیت
هم به «نفسی انت» فرمودت امام اهل‌بیت
هم بـه شمشیـرت نوشته انتقام اهل‌بیت

می‌رسد روزی که حق را باز هم یاری کنی
بـاز، بازآیـی و بـر مهـدی علمداری کنی

**

تشنه‌ای و چشم ما دریا به پایت ریخته
دل رویِ دل در حـریم با صفایت ریخته
فیض روح الله در صحن و سرایت ریخته
همچو باران استجـابت از دعایت ریخته
اشـک ثـارالله روی دست‌هـایت ریخته
بال حورالعیـن رویِ پای گدایت ریخته

جوشد از خاک درت اشک مناجات همه
بیشتر باشد به کویت عرض حاجات همه

**

مهر تو دین من، آیین من، ایمان من است
زخم‌هـای پیکـرت آیـات قـرآن مـن است
پای تا سر دردم و خاک تو درمان من است
با تو بودن از ولادت دین و ایمان من است
ذکر «یا عبّاس» درمان تن و جان من است
دست من خالی و مدحت درِّ غلطان من است

نیستم قابل که گویم «میثم» کوی توام
هر که هستم یا ابوفاضـل ثناگوی توام

سازگار

*****

مادر عباس! حیدر بهر حیدر زاده‌ای
مرتضی شیرخدا، تو شیر حیدر زاده‌ای
بهر ثارالله، ثارالله دیگر زاده‌ای
یا علیِّ دیگر از بهر پیمبر زاده‌ای

آسمانِ عصمتی، قرص قمر آورده‌ای
بـر علی‌بن‌ابیطالـب پســر آورده‌ای

*

آفتاب و ماه را در مشرق رویش ببین
ذوالفقار حیدری در تیغ ابرویش ببین
بازوی خیبر‌‌گشا پیدا به بازویش ببین
صد قیامت را عیان در قد دلجویش ببین

روحش از گهواره تا کرب و بلا پر می‌زند
چشم‌هـایش حرف با ساقی کوثر می‌زند

*

ساقی کوثر، علی، این ساقی کرب و بلاست
نرگس چشمش خدایی، عاشق تیربلاست
این نه یک نوزاد کوچک این نهنگ بحر لاست
عضوعضو جسم از جان بهترش را این صلاست:

من ز آغـوش پـدر پرواز کردم تا حسین
با حسینم با حسینم با حسینم با حسین

*

کربلا باغ شهادت، شاخۀ یاسش منم
اشجع‌الناس است حیدر، اشجع‌الناسش منم
فاطمه ام‌البنین نازد که عباسش منم
هر که احساس حسینی دارد، احساسش منم

چشم مـن در خردسـالی عاشق تیر است و بس
شیر من در شیرخواری آب شمشیر است و بس

*

دست من دست علی، دست خدای عالم است
شیرِ شیرِ داورم، نام اسد بر من کم است
زخم در راه خدا بر روی زخمم مرهم است
پشت ثارالله با دست رشیدم محکم است

از ولادت چنگ بر حبل‌المتینش می‌زنم
آسمـان بـی‌ او بگردد، بر زمینش می‌زنم

*
مادر از روز ولادت زاده ثاراللهی‌ام
داده‌اند از شیرخواری درس خاطرخواهی‌ام
کربلا دریایی از خون، من در آن چون ماهیَم
بوسۀ پی در پی بابا دهد آگاهی‌ام

بـوده در لالایــی ام‌البنیـن ایـن زمزمه
جان عباسم به قربان حسین فاطمه

*

عشق را از دامن گهواره تمرین کرده‌ام
شیر مادر را به شوق مرگ شیرین کرده‌ام
دست و فرق و چشم دادم، یاری دین کرده‌ام
تا شهادت از امام خویش تمکین کرده‌ام

هست زائـر جسـم صـدچـاک مـرا در علقمه
هم محمّد هم علی هم مجتبی هم فاطمه

*

یوسف زهرا حسین است و خریدارش منم
با نثار جان و چشم و دست و سر، یارش منم
از ولادت تا شهادت محو دیدارش منم
بلکه فردای قیامت هم علمدارش منم

وقف ثارالله شد پیش از ولادت هستِ من
لالــه عبــاسی بــاغ ولایـت دسـت من

*

ای تو را بادا سلام از هر نبی و هر ولی
دست و شمشیر ولایت، شیر میدانِ یلی
ماه رویت در میان آل هاشم منجلی
اولین و آخرین یار حسین‌بن‌علی

ساقـی کوثـر علـی، سقای فرزندش تویی
آن که عالم قبلۀ حاجات خوانندش تویی

*

یابن‌حیدر خون ثارالله اکبر کیست؟- تو
نَفس نَفس مصطفا و جان حیدر کیست؟- تو
ساقیِ لب‌تشنۀ سردار بی‌سر کیست؟- تو
بین دشمن دستِ بی‌دست برادر کیست؟- تو

تندری یا خشم دریایی؟ نمی‌دانم که‌ای
نوکری؟ سقایی؟ آقایی؟ نمی‌دانم که‌ای

*

خال و خط و چشم و ابروی تو قرآن می‌شود
مهر تو در پیکر بی‌جان ما جان می‌شود
دردها بی‌نسخه با خاک تو درمان می‌شود
گر نگاهی افکنی یک خلق، سلمان می‌شود

لطف و احسان و کرامت گاه‌گاهی کن به ما
کـم نمـی‌آید ز چشمـانت نگاهـی کن به ما

*

فاطمه ام‌البنین چون لاله می‌بوید تو را
چشم حیدر با گلاب اشک می‌شوید تو را
حضرت زهرا به روز حشر می‌جوید تو را
یوسف زهرا «بنفسی انت» می‌گوید تو را

کاش در محشر که «ثارالله» سلطانی کند
تو علمداری کنی «میثم» ثناخوانی کند

سازگار

*****

*****
آسمان امشب ز دامن جای گل ریزد ستاره
مـاه، سرگرم تماشـا مهـر مبهوت نظاره
مرحبا! ای ماه شعبان، ماه آوردی دوباره
مـاه آوردی دوبـاره ماه، نه! یک ماه‌پاره
قلب آل‌الله خرم، چشم خیرالناس روشن
خانۀ مـولا شده از طلعت عباس، روشن

*
چشم دل بگشا که وجه خالق اکبر ببینی
شیـر ثـارالله را در دامـن حیـدر ببینی
بلکه در آغوش حیدر، حیدر دیگر ببینی
ساقـی عترت کنار ساقـی کوثـر ببینی
چشم شو تا بنگری آیینۀ حق‌الیقین را
شیـر ثارالله و شمشیر امیرالمؤمنین را

*
فاطمـه! ام‌البنین! شیرخـدا را شیر زادی
مرحبا! مادر! که بر دست خدا شمشیر زادی
سـورۀ انـا فتحنـا را بهیـن تفسیر زادی
لشکـر پیـروز دشت کربلا را میـر زادی
شیرِ شیر داور است این پای تا سر حیدر است این
فاش می‌گویم کـه زهرا را حسین دیگر است این

*
روی، داور دست، حیدر خصلت و خوی رسولش
سیر معراج الهی هم صعودش هم نزولش
کیست این ریحانه الحیدر کـه زهرای بتولش
کرده در اوج سرافرازی به فرزندی قبولش؟
نقش پیشانیش باشد این که این یار حسین است
حضرت عبـاس، سقـا و علمــدار حسین است

*
اوست آن عبدی که کس نشناخت او را جز امامش
ناتمامش خوانـده‌ام خوانم اگـر ماه تمامش
لرزه‌ها افکنده بر پشت سپاه کفر، نامش
از خـدا و انبیـا و اولیـا بــادا سلامش
شأن او شأن امامت دست او دست کرامت
سایۀ قـدش قیامت تا قیامت راست‌قامت

*
جز علی هرکس بگویـد مدح او باشـد شکستش
بوسه‌گاه مرتضی روی و جبین و چشم و دستش
گشت تقـدیم خـدا روز شهـادت بـود و هستش
دست از دست و سر و جان شست در عهد الستش
بر وفای عهد خـود تا پای جان استاد، آری!
هم شعار بذل جان سرداد هم سر داد، آری!

*
ای که با خون خدا ممزوجی و خون خدایی
دستگیـر عالم و سردار دست از تن جدایی
نور چشم فـاطمه، مصباح مصبـاح‌الهدایی
بلکه در روز قیـامت بـر شهیـدان مقتدایی
تو علمـدار حسینی تـا ابد یار حسینی
شیر عاشورای خون و مرد ایثار حسینی

*
بـازوی فرزنـد زهـرا دست از پیکـر جدایت
چارده معصوم را باشـد بـه لـب ذکر ثنایت
بلکه هنگام ولادت کـرده شیر حق دعایت
کیستی تو که امامت گفت جان من فدایت؟
ای همـه آزادمردان شاهد آقایی تو
خضر با آب حیاتش تشنۀ سقایی تو

*
آب دریـا نعـره زد تا جرعه‌ای از آن بنوشی
غیرتت می‌گفت باید چون دل دریا بجوشی
بیـن دریـا تشنـه بـاشی آب دریا را ننوشی
مرحبا! تا آخریـن خط عطش بایـد بکوشی
ای شـرار تشنگی نور چراغ مکتب تو
بحر سوزان تب تو آب عطشان لب تو

*
تــو دلـت آرام امـا آب دریــا بــی‌قرارت
بحر، رفع تشنگی کرده ز چشم اشک‌بارت
بلکـه دریـا قرن‌هـا گردیده بر گرد مزارت
آب شد خون جبین و گشت جاری بر عذارت
سوخت در آب روان بـر تشنگان پـا تا سر تو
شک ندارم اینکه زهرا خوانده خود را مادر تو

*
دل گرفتـار تـو امـا تـو گرفتـار حسینی
جـان جانانی و با جـانت خریدار حسینی
از ولادت تا شهادت محو دیدار حسینی
بلکه فردای قیـامت هم علمدار حسینی
کیستی تو؟ کیستی تو؟ ای عطش آب بقایت
وقت جـان دادن پیمبـر آب آورد از برایت

*
ای سلام آب بر لب‌های خشکت تا قیامت
ای پس از ایثار جان خویش هم یار امامت
یافته عشق و وفا از خون بازویت سلامت
سـائل درگـاه تـو آقایـی و جود و کرامت
این تویی مولا! که منت بر سر «میثم» نهادی
نخـل خشکش را ز بحـر بی‌کرامت آب دادی
سازگار

*****

*****

گل زهرایی باغ ولایت، یاس آوردی

صفای بیت خیرُ النّاس خیرُ النّاس آوردی

تعالی الله که امشب یک جهان احساس آوردی

عروس فاطمه بنت اسد عبّاس آوردی

زدریا گوهر آوردی

به گیتی محشر آوردی

زحیدر حیدر آوردی

حسین دیگر آوردی

*

نبی فطرت علی غیرت حسن سیرت حسین سیما

به چشم دل نگاهش کن که تفسیر حسین است این

سرا پا پای تا سرِ کلِّ تصویر حسین است این

بنازم هیبت عبّاسی اش شیر حسین است این

دو تیغ ابرویش گوید که شمشیر حسین است این

جهاد و تیغ سرمستش

جوانمردی ست پا بستش

عَلَم دلداده ی دستش

نثار راه حقّ هستش

*

نمی بندد دمی چشم از جمال یوسف زهرا

ادب را زیب و زین اسن این، مبارک باد میلادش

پناه عالمین است این، مبارک باد میلادش

علی را نور عین است این، مبارک باد میلادش

علمدار حسین است این، مبارک باد میلادش

ملاحت محو گفتارش

سماحت عکس رخسارش

شجاعت مست پیکارش

عبادت کلّ رفتارش

*

جمال چارده معصوم در ماه رخش پیدا

گل عبّاسی است و بوی ختم المرسلین دارد

شهامت، دست، بازو از امیرالمؤمنین دارد

ارادت را، ادب را، ارث از امّ البنین دارد

به حق دست امیرالمؤمنین در آستین دارد

کرامت سائل کویش

مروّت آبی از جویش

وفا توصیفی از خُویش

علی چون گُل کند بویش

*

ببوسد چشم و رخسار و جبین و بازوی او را

دل از فرزند زهرا برده چشم نیم باز او

سرافرازان عالم تا قیامت سر فراز او

سروش نینوا دارد نوای دلنواز او

پیام ظهر عاشورا در آهنگ حجاز او

به لب شیر و به کف جانش

نگه بر روی جانانش

شفاعت عهد و پیمانش

شهادت عید قربانش

*

زمام مهد ناز او به دست زینب کبری

زهی عزّت، زهی غیرت، زهی اجلال و آقایی

نگردد جمع جز در او علمداری و سقّایی

زدریا تشنه لب آید برون با چشم دریایی

تو گویی آب هم می کرد در چشمش دل آرایی

که ای عبّاس، من آبم

مرا دریاب، بیتابم

که کامی از لبت یابم

ببین از خجلتت آبم

*

بریز از لعل لب آبی به قلب آتش دریا

بنازم تشنه کامی را که با لب های خشکیده

به دریا از سرشک دیده ی خود آب بخشیده

درون موج، تصویر امام خویش را دیده

نه دست از آب شسته از حیاتش چشم پوشیده

به بین رسم اخوّت را

تماشا کن فتوّت را

فتوّت را مروّت را

وفا، ایثار، غیرت را

*

که دیده تشنه لب از بحر پا بیرون نهد سقّا

کلاس کربلا را بین و درس عدل و احسانش

که شد فرمانده ی کلّ قوا، سقّای طفلانش

درود آب بر عبّاس و بر ایثار و ایمانش

سلام بحر تا صبح جزا بر کام عطشانش

به خشم بحر، طوفنده

به چشم ابر، بارنده

که تا هستی پاینده

از او دریاست شرمنده

*

زهی عزّت، زهی غیرت، زهی ایمان، زهی تقوا

مگر در عالم هستی دوباره حیدری آید

و یا در این جهان امّ البنین دیگری آید

که چون عبّاس، ثاراللّهیان را رهبری آید

برای کربلا میر شجاعت پروری آید

پدر مدحت گرش گردد

فلک دور سرش گردد

ملک خاک درش گردد

ولایت رهبرش گردد

*

امامت متّکی بر او شود در ظهر عاشورا

تو دست شیر حقّ در آستینی یا ابوفاضل

تو سر تا پا امیرالمؤمنینی یا ابوفاضل

تو در عاشورها، شور آفرینی یا ابوفاضل

تو در ایثار دریایی

تو تو بر احرار مولایی

تو سرداریّ و سقّایی

تو فرزند دو زهرایی

*

یکی امّ البنین و دیگری انسیّة الحورا

زهی هاشم که چون تو در بنی هاشم قمر دارد

امیرالمؤمنین نازد که مثل تو پسر دارد

زایثار تو پیش از صبح میلادت خبر دارد

بهشت وحی، می نازد که با خود این ثمر دارد

کلامت آیت محکم

پیامت منجی آدم

حریمت قبله ی عالم

مزارت کعبه ی «میثم»

سازگار

*****

عاشقان یار آمده یار آمده یار آمده

جان به کف گیرید کامشب روح ایثار آمده

خیل انصار خدا را میر و سالار آمده

نخل سر سبز ولا را خوشترین یار آمده

آفتاب برج دین را مه به دیدار آمده

بر حسین ابن علی میر و علمدار آمده

*

ماه هاشم آفتاب برج دین است این پسر

قرص خورشید امیرالمؤمنین است این پسر

باغ یاس از دامن امّ البنین است این پسر

بازوی شیر خدا در آستین است این پسر

راستی یار امام راستین است این پسر

چشم نازش بین که محو طلعت یار آمده

*

گفت دانائی که این پیر خردمند من است

زد تبسّم لاله کز او نقش لبخند من است

از ادب بشنو که گوید این خداوند من است

خنده زد امّ البنین کین طفل دلبند من است

شیر حق فرمود این عبّاس فرزند من است

کاین چنین از عشق ثارالله سرشار آمده

*

آمده تا بر امام خود فداکاری کند

با نثار دست و سر اسلام را یاری کند

هم شود سقّای طفلان هم علمداری کند

وصل جانان را به بذل جان خریداری کند

تا به خاک پای یار از دیده خون جاری کند

در حضور یار با چشم گهر بار آمده

*

دیده بگشا دیده بگشا قدّ و قامت را ببین

قدّ و قامت نه قیامت را قیامت را ببین

اقتدار و عشق و ایثار و کرامت را ببین

لالۀ عبّاسی باغ امامت را ببین

یک جهان توحید یک دنیا شهامت را ببین

لالۀ عبّاسی باغ امامت را ببین

*

صورتش را خوشتر از خلد مخلّد یافتم

سیرتش را سیرت پاک محمّد (ص) یافتم

پیکرش را بهتر از روح مجرّد یافتم

بازویش را بازوی خلاّق سرمد یافتم

تا بگویم نعت او مضمون بی حدّ یافتم

خامه در انگشت لرزانم به گفتار آمده

*

خال خال هاشمی بر خط و خالش آفرین

حال حال حیدری بر شور و حالش آفرین

قد جلال مصطفائی بر جلالش آفرین

رخ جمال کبریائی بر جمالش آفرین

بر چنین ماه از رسول الله و آلش آفرین

کآفرینش محو این خورشید رخسار آمده

*

اهل جنّت را صفای باغ احساس است این

شیر حیدر میر لشگر اشجع النّاس است این

پیر آگاه هزاران خضر و الیاس است این

ژاله صحرای خون یا لالۀ یاس است این

یا علی چشم و دلت روشن که عبّاس است این

نخل سبز آرزوهایت به گلزار آمده

*

عشق و عقل و صبر و ایثار و وفا مجنون او

کربلا تا کربلا باشد بود مرهون او

عشق ثارالله هم در شیر و هم در خون او

تشنه کام از بحر بیرون آمدن قانون او

هم شجاعت هم جوانمردی بود مدیون او

خصم پیش برق شمشیرش به زنهار آمده

*

چشم ها با یاد او پیوسته نهر علقمه

نخل ها با شور او گردیده گرم زمزمه

اشگ ها از داغ او جاری به رخسار همه

درس غیرت یافته با غیرت او خاتمه

الله الله یک پسر فرزندی دو فاطمه

عالمی در عجز مدح او به قرار آمده

*

کیست چون عبّاس کز خون چهره آرایی کند

دیده اش بر تشنه گان از اشگ دریایی کند

در مقام نوکری بر خلق آقایی کند

کام عطشان کار یک لشگر به تنهایی کند

پاسداریّ و علمداریّ و سقاییّ کند

«میثم» اینجا دار عشقش را خریدار آمده

سازگار

*****

گلزار زمین خوب تر از خلد برین است

هر سو نگرم نور خداوند مبین است

دامان زمین سجده گه روح الامین است

در بیت ولایت پسری ماه جبین است

این شمع فروزان حرمخانۀ دین است

این نخل علی دسته گل ام بنین است

در باغ ولا عطر گل یاس مبارک

آمد به جهان حضرت عباس مبارک

*

امروز بنی هاشمیان را قمر آمد

از بحر خروشان ولایت گهر آمد

گلزار امید علوی را ثمر آمد

یا فاطمۀ ام بنین را پسر آمد

گویی ملکی بود و به شکل بشر آمد

بر حیدر کرّار، حسینی دگر آمد

لبخند حسن بر گل رخسار حسین است

خیزید که میلاد علمدار حسین است

*

عبّاس که شد فوق بشر قدر و جلالش

عباس که گردیده ملک محو جمالش

هرگز نرسد دست به دامان کمالش

بر قامت رعنا و به حسن و خط و خالش

دائم صلوات نبی و احمد و آلش

عطر نبوی می دمد از باغ خصالش

شد باز چو بر شیر خدا نرگش مستش

زد بوسه به پیشانی و چشم و لب و دستش

*

ای شیر خدا بوسه بزن بر سرو رویش

ای فاطمه با خنده بزن شانه به مویش

ای مهر ببر سجده به خاک سر کویش

ای ماه زگردون بگشا دیده به سویش

ای خضر ببر آب بقا از لب جویش

ای بحر بگیر آبرو از خون گلویش

ای سیّد عشاق به بر گیر چو جانش

گه بوسه به چشمش بزن و گه به دهانش

*

این طفل نه سرباز فداکار حسین است

سقّا و سپهدار و علمدار حسین است

جان بر کف و پیوسته خریدار حسین است

چشمش همه دم باز به رخسار حسین است

لبخند به لبهاش زدیدار حسین است

پیداست که قلزم خون یار حسین است

بنوشته به پیشانیش از روز ولادت

عباس بود عاشق ایثار و شهادت

*

عبّاس حسینی بود از روز ولادت

عباس بود منتظر روز شهادت

عباس کند با تن بی دست عبادت

عباس دهد بر همه گان درس رشادت

عباس سراپا به حسین دارد ارادت

عباس گرفته است در این کوی سعادت

عباس، غمی جز غم دلدار ندارد

عباس، حسینی است به کس کار ندارد

*

من روز ازل رشتۀ آمال گسستم

من دل به ولای پسر فاطمه بستم

من عاشق و دل باختۀ عهد الستم

من درهم و دینار عدو را نپرستم

من منتظر تیر بلا بودم و هستم

این سینه و پیشانی و چشم و سر و دستم

من در طلب شیر، نی ام تشنۀ دردم

من کودک گهواره نی ام مرد نبردم

*

قنداقه ام از دامن گهواره برآرید

در زیر قدم های امامم بگذارید

شیرم به چه کار آید شمشیر بیارید

بر دامن گهواره زخونم بنگارید

عباس، حسینی است حقیرش نشمارید

بر گوش دل این نکتۀ شیرین بسپارید

آن لحظه که عاشق به جهان چشم گشاید

از لعل لبش زمزمۀ عشق برآید

*

ای بحر، خجل از لب عطشان تو عباس

ای عشق و وفا آمده حیران تو عباس

ای در ره دلدار به کف جان تو عباس

ای دین خدا عاشق ایمان تو عباس

ای عالم و آدم همه قربان تو عباس

ای فوق شهیدان، شرف و شأن تو عباس

پیوسته دلم یاد تو و یادحسین است

میلاد تو همچون شب میلاد حسین است

*

در برج ولایت تو قمری تو قمری تو

بر نخل ولایت ثمری تو ثمری تو

در بحر فضلیت گهری تو گهری تو

در سینۀ عاشق شرری تو شرری تو

بر خلق دو عالم پدری تو پدری تو

الحق که علی را پسری تو پسری تو

تو یوسف دو فاطمه و چار امامی

در بین تمام شهدا ماه تمامی

*

از روز ازل دست تو تقدیم خدا شد

هر چند که در صحنۀ عاشور جدا شد

جسمت به زمین قبلۀ جان شهدا شد

برنی سرت آئینۀ مصباح هدی شد

افسوس که حقّ تو به شمشیر ادا شد

یکبار نگو، جان تو صد بار فدا شد

آن لحظه شدی کشته تو ای ماه مدینه

کافتاد نگاهت به لب خشک سکینه

*

ای کشتۀ حق در دل ما زنده توئی تو

تا هست جهان بر پا پاینده توئی تو

بر سیّد عشّاق نماینده توئی تو

در سینۀ ما، نور فزاینده توئی تو

بر هر گره بسته گشاینده توئی تو

در قلزم خون ماه فروزنده توئی تو

الهام تو و لطف تو وجود تو باید

بی فیض تو (میثم) چه بگوید چه سراید

سازگار

*****

امشب از بیت علی بوی گل یاس آمد

بوی عشق و ادب و غیرت و احساس آمد

اشجع النّاس زصلب شرف النّاس آمد

جان بگیرید به ایثار که عبّاس آمد

بر علی نور دو عین دگری پیدا شد

همه گفتند حسین دگری پیدا شد

*

بحر مواج ولایت گهری دیگر زاد

نخل سر سبز امامت ثمری دیگر زاد

یا مگر حضرت زهرا پسری دیگر زاد

فلک مجد و کرامت قمری دیگر زاد

دامن گلبن توحید بهار آورده

فاطمه بر پسر فاطمه یار آورده

*

قامتش نخله ی طوباست، فدایش گردم

هیبتش هیبت باباست، فدایش گردم

صورتش جنّت اعلاست، فدایش گردم

پسر سوّم زهراست، فدایش گردم

از ولادت خط ایثار نشانش دادند

الف قامت دلدار نشانش دادند

*

صورت و خال و لبش مصحف حسن ازلی است

پای تا فرق جمال احد لم یزلی است

از طفولیّت، شاگرد کلاس سه ولی است

پدرش شیرِ حق این شیر حسین بن علی است

او ولی الله و این زاده ی خیر النّاس است

او علیّ بن ابی طالب و این عبّاس است

*

نه عجب مهر برد سجده به خاک راهش

نه عجب از مه رخ نور ستاند ماهش

مادرش فاطمه مبهوت جلال و جاهش

بُرد و گرداند به دور سر ثار اللّهش

گفت ای مادر عبّاس فدایت گردد

دست و چشم و سر عبّاس فدایت گردد

*

من نگویم به جهان قرص قمر آوردم

یا که خورشید در آغوش سحر آوردم

یا که بر شیر خدا شیر دگر آوردم

تا کند جان به فدای تو پسر آوردم

این امیر سپه توست قبولش فرما

این فداییّ ره توست قبولش فرما

*

ای فروغ دل مصباح هُدی یا عبّاس

ای همه جان جهانت به فدا یا عبّاس

ای حسین دگر شیر خدا یا عبّاس

رتبه ات فوق تمام شهدا یا عبّاس

پسر شیر خدا، شیر حسین بن علی

دست رزمنده و شمشیر حسین بن علی

*

ای همه خون علی در رگ و در پیکر تو

پدرم باد فدای پدر و مادر تو

یوسف فاطمه دلباخته ی منظر تو

هدیه ی دوست شده دست تو، چشم و سر تو

چه بیارم چه بگویم چه بخوانم به ثنات

پسر فاطمه فرمود که جانم به فدات

*

تو به رخ لاله ی عبّاسیِ دو فاطمه ای

تو حسین دگر و باب نجات همه ای

مرگ، شمع تو، تو پروانه ی بی واهمه ای

میزبان علی و فاطمه در علقمه ای

گر چه زهرا به کنارت عوض مادر بود

اوّلین زائر دیدار تو پیغمبر بود

*

ای همه خلق جهان بنده ی آقایی تو

خضر با آب بقا تشنه ی سقّایی تو

خجل از تشنه لبان دیده ی دریایی تو

شهدا داده دل تز کف به دل آرایی تو

بحر از شوق کف دست تو بیتاب شده

آب با یاد لبت سوخته و آب شده

*

آب می گفت مرا از لب خود آب بده

موج می گفت مرا با تب خود تاب بده

بحر می گفت زاشگم گهر ناب بده

مشک می گفت بتاز آب به ارباب بده

دشت و صحرا و مه و ماهی و موج و یم و مشک

همه گشتند بر احوال تو تبدیل به اشک

*

تو ابوفاضلی و فضل و شرف را پدری

تو شهید و زتمام شهدا خوب تری

هاشمیّون قمرند و تو بر آنان قمری

زاده ی امِّ بنیّنی و به زهرا پسری

باء بسم الله ایثار زخال لب توست

مرغ شب شیفته ی اشگ نماز شب توست

*

آب ها تشنه لب لعل گهر بار تواند

بحرها شیفته ی لحظه ی ایثار تواند

خلق ها جان به سر دست خریدار تواند

ناله ها شعله کشیدند و علمدار تواند

نخل «میثم» همه در وصف تو بار آورده

آوردهربرگ برگش شده باغیّ و بهار

سازگار

*****



ارسال در تاریخ سه شنبه 28 خرداد 1392 توسط خلیل عبداللهی-
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
.:
By Ashoora.ir & Blog Skin :.